محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6506
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بدان رسيدند و در سكان آن آويختند ، ملاحان همى رفتند تا به جايى رسيدند كه كشتيهاى نهان شده آنجا بود . ابو العباس بر زورقى نشسته بود و كشتيها را پشت سر خويش نهاده بود . وقتى كشتىاى را كه زنگيان در آن آويخته بودند بديد سوى آن رفت و وقتى رسيد كه زنگيان همچنان سكان كشتى را گرفته بودند و آن را از هر - سوى در ميان گرفته بودند و تير و آجر مىانداختند ، ابو العباس نمدى [ 1 ] به تن داشت كه زير آن زره بود . محمد گويد : آن روز از نمد ابو العباس بيست و پنج تير درآورديم از لباده اى كه به تن من بود چهل تير درآوردم ، و از لباده ديگر ملاحان پنج و بيست و سى . خدا ابو العباس را بر شش زورق از زورقهاى زنگيان ظفر داد ، كشتى نيز از دستشان نجات يافت و هزيمت شدند . ابو العباس و يارانش به طرف كناره رفتند ، جنگاوران با شمشير و سپر سوى زنگيان رفتند كه هزيمت شدند و به چيزى نمىپرداختند به سبب ترسى كه در دلهاشان افتاده بود . گويد : ابو العباس به سلامت و با غنيمت بازگشت و ملاحان را خلعت داد و چيز داد ، آنگاه به اردوگاه خويش در عمر بازگشت و آنجا بماند تا موفق بيامد ، يازده روز رفته از صفر اين سال ، ابو احمد بن متوكل در فرك اردو زد و از مدينة السلام به آهنگ نبرد سالار زنگيان برون شد . چنان كه گفتهاند سبب آن بود كه خبر يافته بود كه سالار زنگيان به يار خويش على بن ابان مهلبى نوشته بود و به دو دستور داده بود كه با همه همراهان خويش سوى سليمان بن جامع رود و براى نبرد ابو العباس بن ابو احمد فراهم آيند . ابو احمد چند روزى در فرك بماند تا يارانش و كسانى كه مىخواست آنها را همراه ببرد به دو پيوستند . پيش از آن زورقها و گذرها و كشتيها مهيا كرده بود . آنگاه ، چنان كه گويند ، به روز سه شنبه ، دو روز رفته از ربيع الاول ، با وابستگان
--> [ 1 ] كلمهء متن : كيز كه در منابع عربى معنى مناسبى براى آن نيافتم و در برهان قاطع بمعنى نمد آمده . ( م )